گمان - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:04
من گمان می کردماین پیشوند همه افسوسهاست من گمان می کردم می توانم پولت را جور کنم ... یک بدهکارمن گمان می کردم هرگز به دام نمی افتم ... یک دزدمن گمان می کردم می توانم به او اعتماد کنم ... یک ساده لوحای
کولی - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:04
روح آواره من بعد از منکولی در به درصحراهاستمی رود بی خبر از آخر راههمچنان مثل همیشه تنهاستکولیم خسته و سرگردانمابر دلتنگ پر از بارانم گوش کنیم
فتنه - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:04
تو در فتنه از حد به در کردی تو با من ز بد هم بتر کردیز سوی نگاه تب آلودت من تشنه را تشنه تر کردیپس از آرزوها پس از جستجوها ندانی که ای مه چه ها کردم..تو د
سینما - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:04
زیر درخت گردو نشستم تا رنج نامه مردی را ببینم که سنگ هم اگر بود می ترکید از این همه غم اوس قادر ، مرد کرد رنج کشیده او هم دست آخر ترکید ...باید بگویم که اولین باری بود که در سینما و در حضور دیکران گ
دوست من ... کارن - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:04
کارن عزیزدوست من ما طی این هفت سال بسیار روزها را که با هم گذراندیمروزهای خوب و بدو ...خلاصه بگویم کارن جانهرگز اینقدر از تو بی خبر نبوده امیک گوشه ای از دلم ... حس بدی استیک جوری ناجور دلم شور میزندنکند باز آقای شاهی کلاهت را برداشته و بی پولیاین شاید شیرین ترین سناریو باشد کارن جانهفت سال ... هفت ...
زندگی ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
یک روز از زندگی : چهرشنبه دهم مهر ماه 1398پرده اول : وجدان ساعت 15:30 ، تهران ، ترمینال جنوبنیم ساعت دیگر اتوبوس حرکت می کند ... روی صندلی های فلزی و البته تا حدودی راحت ترمینال لم داده ام ... به عا
می میرم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـكنـم می میرمسایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـستهـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـردمـن اگـر
جاده بی بازگشت است ... بیهوده تلاش مکن ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
روزی که برای اولین بارتو را خواهم بوسیدیادت باشدکار ناتمامی نداشته باشییادت باشدحرفهای آخرت رابه خودتو همهگفته باشیفکر برگشتنبه روزهای قبل از بوسیدنم رااز سرت بیرون کنتودر جادهای بیبازگشت قدم میگ
تنهایی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
هیچ حوصله پنهان کردن حرفم پشت استعاره ها ندارممن امشب تنهایی را حس کردمتنهایی به معنی طرد شدنطرد شدن به معنی ترجیح دادن دیگری بر من توسط خانواده هم خونممن تنهایی را حس کردم چون قرار نیست کسی از کسی بپ
سکه قلبی ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
در مملکتی که همه چیز تقلبی است ادمهای تقلبی میزها را اشغال کرده اند حالایک یک گردنه بگیر جدایی طلب در هزار توی تاریخ این مملکت قهرمان ما می شود . همو که دلی هم در گرو روسیه کمونیستی داشته تسبیح دستش م
یه روزی ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزهکه یادت نیاد تولد من چنده پاییزههر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبختهچیزی که امروز باورش واسه هر دومون سختهیه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیایماز گذشته مون جز فراموش
بدهی ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
بیشتر از دو سال بود بدهکار بودم ...شاید هم بیشتر ... از آن بدهی ها که هی مدام جلو چشمت است ... از آن بدهی ها که شبها نفست را می گیرد یکی از این شبها ... دیدمشان ... روبوسی و تعارفات ... دست آخر گفتم
آندره ژید - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
این روزها رمان (سکه سازان : آندره ژید ) را تمام کردم پیشتر آندره ژید را تنها با مائده های زمینی می شناختم . هر چند خودش هم جایی گفته بود مر با این کتاب قضاوت نکنید چون من آن (منی ) را که این کتاب را ن
پرانول - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
این روزها باز حال دلم چندان خوش نیستباز هم غمباد گرفتهباز هم دچار پر حرفی درونی و سکوت بیرونی استبازهم دلم دارد خودکشی می کندبازهم آن بادکنک زیر گلویم پیدایش شده و راه نفسم را گرفتهو باز هم (پرانول) این محبوبه کوچک مناگر تو نبودی من چه میکردممن حالا دلخوشم به این آرامشهای هرچند کوتاه توحالا نمی دانم...
حضور... - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 12:19
(کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را)(کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را)(غیبت نکرده لی که شوم طالب حضور)(پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را)
جامعه من ... - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 12:19
این همان جامعه ای است که من باید در آن نفس بکشم راه بروم و با اعضای به ظاهر محترمش معاشرت کنم گروهی از آدم ها گویی درکشان از رفتار گروهی همانا ابراز خشم عمومی است ، گروهی که اکثر مواقع نمی دانند از چ
فسیل - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 12:19
پرده اول . محوطه ویلا، دخترکم رخسار که دیگر برای خودش خانمی شده سنگی کنار باغچه یافته ... طرح صدفی دو کفه از کنار سنگ پیداست ... با تیشه چند ضربه می زنم ... و صدف خودش را نشان می دهد رخسار می پرسد ، م
مغازه - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 12:19
جهان من بسیار خلوت است خلوت تر از آنچه که فکرش را می کردمو در این سکوت ، سایه ها پر رنگ تر شده اند ، دوشادوشم راه می روند . صبح ها چشم باز می کنم سایه ها هستند ، و هستند تا بستر خواببا هم حرف می زنیم،
این روزها ... - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 12:19
زندگی گویی لایه در لایه در هم تنیده است . گویی آدمی سرما زده که از تیغ سرما پوستین روی پوستین پوشیده ، رنگ در رنگ هر پوستین زندگی رنگی است پرده اول : ساسی مانکن : به تنهایی یک مملکت را در نوردیده این
جان کندن - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 12:19
یک چند وقتی است شبها جان می کنم تا صبح نه که خواب بد ببینم و یا بد خواب باشم ... نه خودم را درازکش می یابم و خوابهایم بصورتی بسیار واقعی اطرافم هستند . من غلط زدنهای خودم را می بینم چقدر این خوابها واقعی جلوه می کنند ...