برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
یک جاهایی خیلی محکم می ایستی. ... طوفانهای بزرگ را از سر میگذرانی ... دلت قرص میشود به خودت
ناگاه یک نسیم عصرلنه ... پایه هایت صدا می دهند و فرو می ریرند همه چیز
حالا راه که می روی ... با خودت بحثت میشود ...
بینوا رضا ...
و چقدر این سطرهای بلاگفا صبورند که کلمات مرا در خود می شنوند ... و چقدر دلم گریه می خواهد ... از آن گریه ها که هبچ کس نیاید تا به شرمی یا محبتی کارت نیمه بماند
یک دل سیر ...
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
بی اخلاق ها محاصره مان کرده اند
با خود رو راست که باشیم باید بگوییم آنها موفق تر از ما هستند
آنها راحت تر از ما صفها و نوبتها را به نفع خود به هم می زنند
راحت تر موقعیت های شغلی را می ربایند
راحت تر پاپوش برای رقیبان می دوزند
و چه ها و چه ها
بی اخلاقها موفق ترند
چون هیچ قید و بندی آنها را محدود نمی کند
آنها موفق ترند پس ... بر اساس همان قانون قدیمی بقا ...
حق بیشتری برای حیات دارند
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
موسیقی یک سلیقه تجویزی نیست که تکلیف روح را مشخص کند
مثلا کسی نمی تواند بگوید من شجریان را دوست دارم پس تمام کارهای شجریان او را به ذوق آورد ... بی شک کارهایی از شجریان هم حوصله او را سر خواهد برد و ملول خواهد کرد
یک تراک زیبا از خواننده ای که کمتر انتطارش را داریم
به همراه یک گیتار فوق العاده و شعری شور انگیز
اینها که جمع شوند ... چشمه های احساس فوران می کند
آخرین بوسه ... شاهین نجفی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
این زمستان چرا تمامی ندارد
چرا اینقدر تلخ است
یاد زمستان (جای خالی سلوچ) می افتم
حتما باید جان بگیری تا بروی (رجوع ، جای خالی سلوچ)
اسفند جان
من یک سال چشم به راهت بودم
من تو را بییشتر از بهار می پسندیدم
تو را به شور و شوقت می شناختم
اسفند جان ، شما پادرمیانی کن . مادر بهار را خبر کن و بگو اینجا جماعتی چشم به راه تو اند
تو بیا تا این سال سیاه تمام شود
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی



تجربه نشان داده فیلمهایی که بر پایه رمان هستند، هیچ کدامشان به پای رمان اصلی شان زیبا نیستند
من هنوز رمان (گتسبی بزرگ ) را نخوانده ام ولی امشب محو این فیلم شدم
مردی که حتی روحش ، دل به نور سبزی بسته بود که خانه معشوقه را نشان می داد
فیلم گتسبی تقابل عشق و شهوت و ثروت و مالکیت است
این روزهای کرونایی اگر تمام شود ، بی شک رمانش را خواهم خواند
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی