خرید بک لینک
فقط انگار در این شهر دلِ من دل نیست !کم رسیدست به رویام ...خدا عادل نیست؟نا ندارم که برای خودم اقرار کنم :ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیستلوطیان خال بکوبید به بازوهاتان :ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیستفلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدیعلّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیستاشک می ریختم آنروز که بی رحم شدی -تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیستتا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست -که کسی ارزشِ ناچیز به آن قائل نیستآمدی قصه ببافی … که مُوجّه برویدر نزن ، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !#صنم_نافع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 12:00

یک جاهایی خیلی محکم می ایستی. ... طوفانهای بزرگ را از سر میگذرانی ... دلت قرص میشود به خودت

ناگاه یک نسیم عصرلنه ... پایه هایت صدا می دهند و فرو می ریرند همه چیز

حالا راه که می روی ... با خودت بحثت میشود ...

بینوا رضا ... 

و چقدر این سطرهای بلاگفا صبورند که کلمات مرا در خود می شنوند ... و چقدر دلم گریه می خواهد ... از آن گریه ها که هبچ کس نیاید تا به شرمی یا محبتی کارت نیمه بماند 

یک دل سیر ...

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 13:24

امروز بوته انگوری که سال پیش کاشته بودم جوانه برگ کرده

و بوته ای از رزی که سالها پیش کاشته بودم خشک شد

و تصمیم گرفتم نهالی را که در جایی غیر جای خود سبز شده قطع کنم

زندگی هم مثل همین  باغچه است ... باور کن

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 13:24

با ایرج رفیقم صبح دیر بهاری را به کوچه های مطری زده ایم تا روزگار را به قدم رفیقی بگذرانیم ایرج#با روزگار چه میکنی رضا؟من* بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد ...# پس تو هم دلت از این روزگار گرفته* تعریفت از دل بجا نبودن چیه؟# طبیعتا روزگار به کام نبودن ایامه دیگه* نه ... تو درس میگی ها ... ولی ته دل من یه چیز دیگه بود میدونیبهار وقت عاشقیه دیگه ... دل بجا نبودن عاشقیهو چقد خوبه که دل بجا نباشه ... دل که بجا باشه آب مونده میشه متوجهی؟من وقتی کسی تموم فکر و ذکرش مثلا نوه هاش هستن یا کیفیت سنگک فلان خیابون ... این بجا بودن دلهدلی که راحت اشک نریزه ... خلاصه تب وتاب عاشقی نکنه و از جا در نره ....بجاست ... بنظر من دل بجا و دلمرده یه مفهوم میدن و بعد میخونم ...بهااااار دلکش رسید و دل بجاااااا نباشدبشنویم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 13:24

بی اخلاق ها محاصره مان کرده اند

با خود رو راست که باشیم باید بگوییم آنها موفق تر از ما هستند

آنها راحت تر از ما صفها و نوبتها را به نفع خود به هم می زنند

راحت تر موقعیت های شغلی را می ربایند

راحت تر پاپوش برای رقیبان می دوزند

و چه ها و چه ها

بی اخلاقها موفق ترند

چون هیچ قید و بندی آنها را محدود نمی کند

آنها موفق ترند پس ... بر اساس همان قانون قدیمی بقا ...

حق بیشتری برای حیات دارند

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

خسته ام. غمگینم، گریهتر از غم هستم برف میبارد و من توی جهنّم هستم اوّل اسم کسی یخ زده بر روی لبم برف میبارد و دنیام سیاه است، شبم! نامههایی که ندادم به خودم، در دستم برف میبارد و عمری ست زمستان هستم صبر در باور من مرده اگر درد کم است شب بلند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

موسیقی یک سلیقه تجویزی نیست که تکلیف روح را مشخص کند

مثلا کسی نمی تواند بگوید من شجریان را دوست دارم پس تمام کارهای شجریان او را به ذوق آورد ... بی شک کارهایی از شجریان هم حوصله او را سر خواهد برد و ملول خواهد کرد

یک تراک زیبا از خواننده ای که کمتر انتطارش را داریم

به همراه یک گیتار فوق العاده و شعری شور انگیز

اینها که جمع شوند ... چشمه های احساس فوران می کند

آخرین بوسه ... شاهین نجفی

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

پاییز 95 خیلی پاییز بود باران می آمد ... برگ می ریخت آدمهای بارانی زیر آسمان صاف راه می رفتند و با خودشان حرف می زدند آدمهای بارانی گناهکار بودند ... لا اقل چشمهایی بر گناه آنها قسم می خوردند به تکرار قسم می خوردند ... به تکرار سیل ببرد شما را مردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

مادر برای تمام آدمها یک گوهر و یک چیز یگانه است ... یعنی تک است ... مثل خورشید که دو تا نمی شود و من .. من که خدا بسیار دوستم دارد ... مادر دیگری دارم که شاید خونش در رگهایم نباشد ... دلم برایش و لم برایش می تپد خرامان ... پیرزن کرد که من خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

دیروقت است حالا دیگر ساعت از 10 گذشته و شبِ بارانی شهر را فرا گرفته و من ... در سالن انتظار مطب پزشکی منتظرم مطب تقریبا خلوت است ...خانواده ای جلوتر از ما هستند دختری شاید 30 ساله که آثار تازیانه فقر بر قامتش پیداست پدری کوتاه و درشت اندام با موهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

پرده اول : سنگر خانواده ای امریکایی در گوشه ای از بیابانهای ایالتی که نمیدانم نامش چیست سنگری پیدا کرده اند و همه چپیده اند آنجا ... پدر و مادر و دو دختر زیبا گزینه اولی که در ذهنم می آید فقر است وقتی خبرنگار شروع به پرسش می کند معلوم می شود کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

نوروز 1397 بود که برادرم رامین گلدانی خشک را که گویی سنبل سفره هفت سینی بود که عمرش به دنبا نبود در باغچه ما کاشت گل چنان خشک بود که من به کل وجودش را فراموش کردم یک سال بعد جوانه ای عجیب توجهم را جلب کرد و وقتی گل داد ... به یاد آوردم مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:34

این زمستان چرا تمامی ندارد

چرا اینقدر تلخ است

یاد زمستان (جای خالی سلوچ) می افتم

حتما باید جان بگیری تا بروی (رجوع ، جای خالی سلوچ)

اسفند جان

من یک سال چشم به راهت بودم

من تو را بییشتر از بهار می پسندیدم

تو را به شور و شوقت می شناختم

اسفند جان ، شما پادرمیانی کن . مادر بهار را خبر کن و بگو اینجا جماعتی چشم به راه تو اند

تو بیا تا این سال سیاه تمام شود

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 12:46

انگار اخوان همین امروز اینها را سروده باشد ، داغهای ایران به تکرار است موجها خوابیدهاند، آرام و رامطبل توفان از نوا افتاده استچشمههای شعلهور خشکیدهاندآبها از آسیا افتاده استدر مزار آباد شهر بی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 12:46

<strong>گتسبی</strong> بزرگ

تجربه نشان داده فیلمهایی که بر پایه رمان هستند، هیچ کدامشان به پای رمان اصلی شان زیبا نیستند

من هنوز رمان (گتسبی بزرگ ) را نخوانده ام ولی امشب محو این فیلم شدم

مردی که حتی روحش ، دل به نور سبزی بسته بود که خانه معشوقه را نشان می داد

فیلم گتسبی تقابل عشق و شهوت و ثروت و مالکیت است

این روزهای کرونایی اگر تمام شود ، بی شک رمانش را خواهم خواند

برچسب: نویسنده: پرنیا قربانی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 12:46

صفحه بندی