دیشب نمی دانم چه ساعتی بود
خوابی دیدم که آن را هم یادم نمی آید
ولی همین یادم می آید که وقتی بیدار شدم حس می کردم عینکم روی صورتم مانده و خوابم برده
این حس چنان قوی بود که وقتی دست هم میزدم و عینکی در کار نبود باز باورم نمی شد![]()
آدمهای شکاک اینطورند دیگر
چراغ ر روشن کردم و عینک را روی میز دیدم تا آرام گرفتم
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی